![]() |
|
|
July 19, 2008
پراکنده ها: از دلتنگی ها تا "مردانگی" این روزها فاصله ی پست های وبلاگم بلندتر از قبل شده است. این وبلاگ بیشتر آیینه ی زندگی درونی نویسنده اش که من باشم است، یا اگر صادقانه بگویم تلاش می کنم که اینطور باشد. شاید یکی از دلایلی که فاصله ی نوشته ها کمی بیشتر از قبل شده بخاطر این است که بیشتر می خوانم و کمتر دستم به قلم (یا همین دکمه ها) می رود. در این حال و هوا، مشغول آماده کردن طرح پروژه ای هستم که در سال 2009 شروع خواهد شد. وقت و کار می طلبد تا بتوانی طرحی را تهیه کنی که از تصویب بگذرد. در این پروژه باید حتما بخشی را به بیومکانیک اختصاص بدهیم. و به احتمال خیلی زیاد خودم باید کسی باشم که وارد این قسمت می شوم که برایم در واقع رشته ی تازه ای است. من مقداری در این باره می دانم اما برای یک تحقیق جدی باید دانسته هایم را بیشتر کنم. از ویژگی های تحقیق، یکی همین است که نباید از چیزهای تازه، از یاد گرفتن، ترسید. نباید به یاد گرفتن چیزهای تازه مثل یک مانع نگاه کرد، بیشتر مثل یک چالش. با رئیس بخش تحقیقات که درباره ی تقسیم وظایف بحث می کردیم می گفت فکر می کنم برای یک دکتر طب، یاد گرفتن فیزیک یا مکانیک سخت تر است تا یاد گرفتن فیزیولوژی برای یک فیزیکدان؛ برای همین خودت قسمت "بیو" را بعهده بگیر. لحن اش کمی شوخی هم در آن بود. حالا خواهیم دید که درست می گوید یا نه. دیروز با آسیه درباره ی سایت خوب مدرسه ی فمینیستی گپ می زدیم و هر دو بر این باور بودیم که چقدر خوب است یک سایت مخصوص مسائل تئوریک برای جنبش زنان وجود دارد. هر چند که هر دوی ما معترف بودیم که با این حال جای بسیاری از مسائل مهم تئوریک خالی است. در چند سایت جنبش زنان که داریم، آنقدر حجم خبرهای مربوط به فعالان زن و فعالیت های شان زیاد است که جای کمتری برای طرح مسائل تئوریک می ماند. در حالیکه همین مسائل تئوریک هستند که بینش و انتخاب راه را پیش پای فعالان می گذارند. نوشته شده توسط پویا در 08:48 PM مطلب را به بالاترین بفرستید:
![]()
July 15, 2008
موقعیت بحران کشور ما در رسانه های اروپا - نگرانی ازتکرار جریان "توپهای آگوست" دوستان می دانید که من ترجیح می دهم در وبلاگم کمتر درباره ی اتفاقات سیاسی روز بنویسم چون می دانم سایت های خبری هستند که اخبار را بسرعت و با دقت بیشتر در اختیار همه ی ما می گذارند. آنقدر حجم خبر و وقایع سیاسی دور و بر ما زیاد است که وارد شدن در تحلیل خبرها، ناچار مطالب را یکنواخت می کند و از طرف دیگر جلوی نوشتن مطالب دیگری را که به نظر خودم مهم هستند می گیرد. اما با این همه بعضی وقت ها بخاطر حساس بودن خودم روی خبری یا شرایط خاصی اگر باشد حتما به خبرهای روز هم اشاره ای دارم. یکی از این شرایط خاص به نظر من این روزها جریان دارد. دوستانی که در ایران زندگی می کنند شاید از فضای حاکم بر نشریات و رسانه های خارجی کمتر اطلاع داشته باشند. اما در اروپا خبرها و تحلیل های مربوط به ایران دیگر همه روزه شده است. بخصوص وارد شدن اسرائیل با مانور یک ماه پیش خودش در دریای مدیترانه که نوعی شبیه سازی یک حمله به تاسیسات اتمی ایران بود، باعث شده که این بحث ها داغ تر از قبل هم بشود. در روزنامه های اینجا از مفسرهای دیگر و بخصوص در آمریکا یاد می کنند که جریانات این دوره را به ماجراهای کتاب تاریخی "توپهای آگوست" (1962) تشبیه می کنند. نویسنده باربارا تاچمن در این کتاب بخوبی نشان می دهد که چطور دولت های اروپایی بدون برنامه ریزی دقیق و طولانی مدت درگیر جنگ جهانی اول شدند. امروزه عبارت "توپهای آگوست" بیشتر درباره ی شمارش معکوس برای جنگی ناخواسته بکار می رود. توضیح این کتاب در ویکی پدیای انگلیسی. از یک طرف مذاکرات احتمالی سوریه و اسرائیل است که اگر موفق شوند اولا ایران از این هم ایزوله تر می شود و دوم اینکه راه کمک رسانی ایران به حزب الله لبنان هم به احتمال زیاد مسدود خواهد شد. دوستان اینها را نوشتم تا بدانید در روزنامه ها و رسانه های خبری اروپا چه خبر است. در اینترنت می خوانم که بخصوص آقای احمدی نژاد و خیلی های دیگر این حرف ها را جنگ روانی برای ترساندن و تسلیم ایران می دانند. حتما در درون این حرف ها جنگ روانی هم هست. اما آنچه من نوشتم مخاطبان شان رهبران ایران و مردم ایران نیستند. این ها را از روزنامه و نشریات داخلی اروپایی نوشتم که خواننده های شان مردم کشورهای اروپایی هستند و هر روز صبح زود از صندوق پستی شان بر می دارند تا سر میز صبحانه بخوانند. متاسفانه حرف ها و سیاست های آقایان هم کاری کرده است که آنچنان صدای مخالفتی که کارساز هم باشد از جامعه ی مدنی کشورهای اروپایی بلند نمی شود. وقتی که رهبران ایران هولوکاست را نفی می کنند و مستقیما از محو یک کشور دیگر حرف می زنند طبیعی است که از همه ی اینها جنگ طلبی برداشت می شود و طرفداری هم پیدا نمی کند. نه اینکه جنبش صلح ضرورتا کاری بتواند از پیش ببرد. همانطور که نتوانست از جنگ علیه عراق هم جلوگیری کند. اما همان افکار عمومی هم در حد عراق، امروز همراه نیست. یا اینکه حمله ی احتمالی قرار است با موشک های هدایت شونده و هواپیماهای پیشرفته انجام بگیرد، آنوقت فرمانده ی ما از کندن قبر در حاشیه ی مرزی حرف می زند! و لابد همین فرمانده هم قرار است موقعیت توانایی نظامی کشور را برای سیاست مداران تشریح کند. بهرحال بعنوان یک وبلاگ نویس که در خارج از کشور زندگی می کند فکر کردم این ها را بنویسم تا دوستان مقیم ایران هم کمی در فضای رسانه ای اروپا قرار بگیرند. همه چیز را نمی شود با گفتن اینکه "جنگ روانی است" توجیه کرد. این ها با سرنوشت کشور و مردم ما سر و کار دارد. نوشته شده توسط پویا در 06:12 PM مطلب را به بالاترین بفرستید:
![]()
July 11, 2008
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی دوستان می دانید که من اهل پرداختن به خبرهای جنجالی نیستم. این روزها آقایان به هر وسیله ای می خواهند به ما بگویند اگر سیاست های شان به جنگ هم کشید اشکالی ندارد و برای همراه کردن افکار عمومی با خودشان به هر کاری دست می زنند. خواستم فقط گفته باشم که قضیه ی شاهکار و ابتکار کارمندان شان برای کپی کردن فتوشاپی موشکی که عمل نکرده، در خارج کشور بر سر هر کوی و برزنی آشکار شده است. روزنامه های معمولی هم با لحنی طنزآلود از این جعلیات می گویند و عکس های مونتاژ شده را چاپ می کنند. ![]() ---------- دوستانی که به تاریخ علاقه دارید، مجله ی بخارا ویژه نامه ای را که حدود 600 صفحه است به یاد دکتر فریدون آدمیت منتشر کرده است که نوشته های زیادی درباره ی جنبه های مختلف زندگی و کار این تاریخ شناس برجسته ی ما از زبان همکاران و دوستان اش دارد. من به خیلی از دوستانم تهیه ی این ویژه نامه را توصیه کرده ام. نکته ای را هم در این ویژه نامه یاد گرفتم. من معمولا برای بیان چیزی که توجه ام را جلب کرده واژه ی "جالب" را بکار می برده ام. اما جالب بودن یک وجه مثبت در زبان فارسی دارد یعنی چیزی که به طرز مثبتی توجه را جلب کند. مثل یک فیلم جالب، یک اتفاق جالب. بعضی از دوستان ام از جمله آسیه چند بار که موضوعی پیش می آمد هر بار می پرسید آخر چه چیز این ماجرا جالب است؟ که مجبور بودم توضیح بدهم منظورم جلب توجه بوده است حالا مثبت و منفی اش را در نظر نداشته ام. و اتفاقا در این ویژه نامه به این گفته ی دکتر آدمیت به نویسنده ای برخورد کردم که: "معمولا می نویسید «موضوع جالب» که البته صحیح نیست و باید بنویسید «موضوع جالب توجه»". بهرحال همیشه باید یاد گرفت. حالا که موضوع به کتاب کشید، یک کتاب دیگر هم معرفی کنم: می دانیم که نوشین بنیان گذار تئاتر مدرن ایران است. بعدها نوشین به کار حزبی مشغول شد و متاسفانه زندگی هنری اش همراه با فراز ونشیب های حزب توده بود. چنانکه با دستگیری رهبران حزب در بهمن 1327 او هم به زندان افتاد و با همان هیئت رهبری مجبور به فرار از زندان و مهاجرت به شوروی شد. طبیعتا هنرمند تئاتر کار زیادی در کشور خارجی نمی تواند انجام بدهد، پس به کار ادبی و تصحیح شاهنامه مشغول شد. یادم هست یک بار هم من نظر خودم را نوشتم که متاسفانه تاریخ معاصر ما اینطور رقم خورد که مدافع حقوق زنان و شاعر و نویسنده و هنرمند و روشنفکر در جستجوی فضای کار و همدلی به حزب سیاسی پیوست و با زیر ضرب رفتن حزب تبدیل به کادر مخفی و مهاجر سیاسی شد. که البته نه سیاست مداران خوبی از کار درآمدند و نه به کار اجتماعی یا هنری شان رسیدند. نمونه ها کم نیستند: بزرگ علوی، افراشته، مریم فیروز به نوعی، احسان طبری هم به نوعی دیگر و از برجسته ترین و هنرمند ترین شان عبدالحسین نوشین. هیچکدام از اینها چهره ی سیاسی به معنای سیاست مدار نبودند و نشدند اما فضایی هم برای ادامه و رشد دغدغه های اجتماعی و هنری و فکری شان پیدا نکردند. نوشته شده توسط پویا در 10:10 PM مطلب را به بالاترین بفرستید:
![]()
July 07, 2008
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک دوستان خواستم نوشته ی امشب چهار پنج خط بیشتر نشود که می بینید خیلی بیشتر شد. امیدوارم تحمل خواندن اش را داشته باشید. ما که در خارج از ایران هستیم، نمی توانیم جدا از جامعه ای که در آن کار و زندگی می کنیم باشیم. زندگی در کشوری دیگر خواه ناخواه مسائلی را دارد که لزوما قابل لمس برای دوستانی که مقیم ایران هستند نیست. اما همین که درباره ی آن بنویسیم هم به خودمان کمک می کند که درباره ی این مسائل فکر کنیم و شاید راحت تر با آنها کنار بیاییم و هم اینکه دوستان دیگر آگاهی از اوضاع اجتماعی و مسائل متفاوت اجتماعی بگیرند. یادم هست که خشونت های جوانان مهاجر پاریس و آتش زدن ماشین ها موقعی که حدود دو سال پیش شروع شده بود یکی دو بار درباره ی آن نوشتم. قبل از هر چیز به خاطر نگرانی خودم از سرنوشت نسل درجه ی دو و حاشیه نشینی که دارد در اروپا شکل می گیرد. مسئله ای که قبلا هم به آن اشاره کرده بودم این بود که در بیشتر کشورهای اروپایی (در آمریکا و کانادا هم شاید به همین شدت باشد)، قشر بزرگ حاشیه نشینی از نسل دوم و سوم مهاجران تشکیل شده که بیشتر آنها از نظر اقتصاد و رفاه از حد متوسط بقیه ی جامعه پایین تر هستند. این قشر وسیع بخاطر عوامل مختلفی از امکانات و توانایی های هم سن و سال های شان عقب تر هستند. بسیاری از نسل اول مهاجران با شرایط بد اقتصادی و کارهای کم درآمد ساخته اند و از نظر اجتماعی و فرهنگی توانسته اند به نوعی با حاشیه نشینی خودشان کنار بیایند. بسیاری از این نسل اول توانسته اند با جمع شدن در کنار همدوره های خودشان، بیرون ماندن از اجتماع میزبان را جبران کنند. نسل اول، باو جود دوری از کشور و جامعه و فرهنگ اصلی خودش، می تواند از زندگی و داشته ها و تجربه های گذشته اش، تکیه گاهی برای توجیه وضعیت امروزش و کنار آمدن با مشکلات اش بسازد. همیشه می تواند با مقایسه با جامعه ی احیانا فقیری که از آن آمده، از وضعیت امروزش راضی تر باشد و در واقع موقعیت فرودست اش را قابل قبول بداند. از نظر فرهنگی همیشه یک فرهنگ دیگر دارد که بتواند با آن در مقابل فرهنگ غالب امروز مقاومت کند و به اصطلاح به خودش هویت ببخشد. از نظر اجتماعی می تواند با هم نسلان خودش در کافه های مهاجران و مسجد شهرش رفت و آمد کند. بسیاری از زنان نسل اول هنوز در همان فرهنگ خانواده ی پدرسالار زندگی می کنند و روابط اجتماعی شان چندان فرقی با روابط اجتماعی جامعه ی اصلی که از آن آمده اند ندارد. نسل اول همیشه جایی و چیزی برای مقایسه با شرایط امروزش دارد. اما نسل های بعدی مهاجران، فرزندان همان نسل اولی ها، تقریبا هیچکدام از این شرایط را ندارند. جامعه و فرهنگی که این نسل خودش را با آن تعریف می کند، خواه ناخواه جامعه ای است که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده است. درست است که دو فرهنگی بودن خودش را می بیند اما اگر مقایسه ای در ذهن اش است با همین جامعه ای است که در آن بزرگ شده. جامعه ای که از راه های مختلف به او می گوید که او یک "خارجی" است. زبانی که به اندازه ی هم سن وسالان جامعه ی میزبان به آن تسلط ندارد، بخاطر اینکه در خانواده ای بزرگ شده که زبان اصلی اش چیز دیگری بوده است. بسیاری از بچه ها و نوجوان های نسل دوم با بیان مفاهیم مجرد در زبان جامعه ی میزبان مشکل دارند. برای بسیاری از این بچه ها مشکل تازه از دبیرستان شروع می شود یعنی وقتی که درس ها و مطالب بیشتر به صورت تجریدی و عمیق مطرح می شوند. نسل دوم و حتی سوم از یک طرف بخاطر تمایلات منفی جامعه ی میزبان کنار گذاشته می شود و از طرف دیگر بخاطر نداشتن امکانات مالی و فرهنگی برابر با جامعه ی میزبان، باز هم در خیلی از فعالیت ها و موقعیت ها نمی تواند شرکت داشته باشد. مثلا فعالیت های فوق برنامه و در کنار مدرسه اغلب امکانات مالی می خواهد که خانواده های مهاجران بخصوص اگر پر جمعیت هم باشند از پس آن بر نمی آیند. همین خودش باز هم موجب کنار ماندن بیشتر از جریان جامعه ی غالب می شود. این حاشیه نشینی مداوم از یک طرف نسل های بعدی مهاجران را از نظر هویتی با جامعه ای که در آن بدنیا آمده اند و بزرگ شده اند بیگانه می کند و از طرف دیگر وقتی هم که باید پا به دنیای کار و زندگی خودشان بگذارند، آن توانایی های تحصیلی و مهارت ها را ندارند تا شغل دلخواه شان را بگیرند و درآمد و رفاهی داشته باشند. یعنی در یک دایره ی بسته ی عدم توانایی و موقعیت پایین گشتن که فرار از این دایره آنقدرها هم که فکر می کنیم راحت نیست. تعداد بیکاران در میان جوان های نسل دوم مهاجران در بهترین وضعیت اقتصادی کشورهای اروپایی هم باز خیلی بالاتر از میانگین جامعه است. کم کم در میان این جوانان به حاشیه رانده شده، وقتی که به طرف هم کشیده می شوند، خرده فرهنگ ها پا می گیرد که حتی زبان ارتباطی و طرز رفتار و کدهای اجتماعی شان مختص خودشان می شود. خرده فرهنگ همیشه و خود بخود منفی نیست. همه ی ما به نوعی در کنار فرهنگ غالب، در چند خرده فرهنگ هم زندگی می کنیم. اما برای این جوان ها خیلی وقت ها این خرده فرهنگ، تبدیل به هویت شان می شود که معمولا با فرهنگ غالب به تضاد می افتد و باعث می شود باز هم از مسائل اصلی اجتماعی دورتر شوند و بیشتر در خودشان فرو بروند. حاشیه نشینی و هویت مخدوش و نداشتن رفاه و امید به بهتر شدن، طبیعتا روی دیگرش عصیان است. عصیان هم برای ابراز وجود و دیده شدن و جدی گرفته شدن و هم برای خالی کردن خشم و تحقیر و اعتراض. برای همین هم هست که این اعتراض ها و عصیان ها اینقدر زود مثل آتش پخش می شود و در یک مدت خیلی کوتاه محله های پراکنده ی مهاجرنشین را وارد جریان می کند. برای چنین موقعیتی لازم نیست که مسئله ی خیلی مهمی بوجود بیاید تا جرقه ی شورش و عصیان زده شود. کوچکترین بهانه ای کافی است چون دلیل اصلی این آتش ها در جای دیگر یعنی در موقعیت بد این جوانهاست. جالب این بود که در مورد دانمارک، این گزارش اشاره کرده بود که تمام شدن شورش ها و اعتراض های جوان ها بخاطر قدرت پلیس یا سیاست های درست برای جلب آنها نبوده است. بلکه این باندهای تبهکار در این محله ها بوده اند که جوان ها را مجبور کرده اند تا آرام شوند بخاطر اینکه اعتراضات آنها باعث باز شدن پای پلیس به محله های آنها شده بود. در یک مورد مشخص این گزارش می گوید که باند «کبرای سیاه» (Black Cobra) به جوان های معترض پیغام داده بود تا بلافاصله شورش ها را تمام کنند. بهر حال دوستانی که در اروپا زندگی می کنند حتما درک می کنند که وجود این حاشیه نشین های جدید چه موقعیت های خطرناک و نگران کننده ای بوجود خواهد آورد. به نظر من تنها راه حل این جریان کار مدت دار سیاسی و فرهنگی و با شرکت خود مهاجران روی جامعه ی میزبان و همینطور روی خود مهاجران است. مهم تر از همه این است که امکانات برابر برای این نسل بچه ها و نوجوان ها فراهم شود وگرنه فقط در این دور باطل و خطرناک می مانیم. نوشته شده توسط پویا در 06:26 PM مطلب را به بالاترین بفرستید:
![]()
June 30, 2008
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما امروز می خواستم درباره ی این افشاگری های تقریبا روزانه ی فساد و روابط مافیایی در رسانه ها و سایت ها بنویسم که خود آقایان ِ دست اندرکار درگیر آن شده اند. همینطور درباره ی ورود نهادهای اقتصادی بدون کنترل و بازرسی مثل بنیاد مستضعفان در فروش نفت. اما گزارش سیمور هرش را که در مجله ی نیویورکر (خلاصه به فارسی) دیدم، ترجیح دادم در مورد آن بنویسم. سیمور هرش روزنامه نگار معروف آمریکایی در تازه ترین مقاله اش، در مورد برنامه ی دولت بوش و سازمان سیا می نویسد که با یک بودجه ی 400 میلیون دلاری می خواهند حکومت ایران را متزلزل کنند. سیمور هرش بطور مشخص به گروه های اقلیت های قومی مثل حزب آزادی احواز در خوزستان (آنها اسم شان را اینطور می نویسند و نه اهواز) و جندالله در بلوچستان و پژاک در کردستان اشاره می کند و همینطور به سازمان مجاهدین خلق در عراق. قضاوت کامل درباره ی گزارش سیمور هرش طبیعتا به درستی مدارک او بستگی دارد که او البته نمی تواند این دلایل را با نام و نشان مستند کند. منظور من هم قضاوت درباره ی گزارش او نیست. سیمور هرش هم آدم شناخته شده ای است و هم با دولت بوش مخالفت کامل دارد و به گفته ی خودش برای رفتن او روزشماری می کند. آنچه برای من بعنوان یک ایرانی اهمیت دارد این است که: دوما - اگر گزارش سیمور هرش نادرست و یا غیر دقیق باشد، این تصفیه حساب های سیاسی در داخل آمریکا ممکن است به سود کسانی باشد که از هرش حمایت می کنند ولی مسلما به سود جنبش های مدنی ما نخواهد بود که پیش از این هم زیر ضرب هستند و هزار تهمت و افترای بی اساس به آنها زده می شود. برای همین در اول این یادداشت نوشتم که به نظر من باید زمینه های سیاسی و اجتماعی را از بین برد تا توطئه پا نگیرد. نوشته شده توسط پویا در 04:48 PM مطلب را به بالاترین بفرستید:
![]() |
![]()
![]()
|